خرید بک لینک
راستهی خیابان را گرفته بودم و میرفتم.. ساعت هفت عصر بود، کمی این طرفتر یا آن طرفتر، چه فرقی داشت، عصر بود و باد بود و بوی ملایم اسپند کافهی همین سر خیابان. صاحب کافه مشتی اسپند را در آتشگردان کوچکی ریخته و از سقف شیروانی آویزان کرده بود تا برای رهگذران، یاد سالهای دور و نزدیک را زنده کند.. یاد آدمها.. یاد هرچه اصلا، چه فرقی داشت.. ریخته بود که آنها را به لحظهای ببرد و از لحظهای بگیرد.. آنها را به باد بسپرد، به خاک، به آسمان و بگذارد که به نگاهی ببازند. بگیردشان از هیچ و از هیبت همه چیز.. بگیردشان که از وابستگی گرفته باشد؛ از هر چه برچسب دارد.عصر بود و باد بود و بوی ملایم اسپند توی آتشگردان و مگر میشد آدمی خود را به این لحظه نبازد.. خود را به دست این زمان نسپارد.. نمیشد و خوب هم که نمیشود.. خوب که دل میزند به دریای وحشیِ عاصی و از میان تمامی این دنیا تو را مهمان دلتنگی آدمهایی میکند که انگار این زمانِ کال باید میگذشت تا فصل رسیدنشان برسد.. اصلا خوب میکند این دل، هرچه میکند. خوب میکند..

برچسب: نویسنده: نگین کریمی تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 19:36

اینک خزانهای پی در پیاز هم برگهای جوان میخواهند!میتوانستیم توانستن را به برگها بیاموزیمتا افتادن نیز توانستن باشد. شعر آزادی و تو/ بخش هفتم/ سرودهی بیژن الهی

برچسب: نویسنده: نگین کریمی تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 19:36

هوایی که از بوی گل مست بود...*

* رستاک

برچسب: نویسنده: نگین کریمی تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 19:36

ای عروض معلق! خورشید!دریا رابیت بیتاز این وحدت ترسناکرهایی بخش؛که من بتوانم ایمانم رادر کنار چراغی کهابدیتی از دود دارد،آرام و اصیلتجربه کنم. شعر هاروت/ بیژن الهی

برچسب: نویسنده: نگین کریمی تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 19:35

در ره عشقت ای صنم ، شيفته ی بلا منمچند مغايرت کنی ؟ با غمت آشنا منمپرده به روی بسته ای، زلف به هم شکسته ایاز همه خلق رسته ای، از همگان جدا منمشير تويی ، شکر تويی، شاخه تويی، ثمر تويی شمس تويی، قمر تويی، ذره منم ، هبا منمنخل تويی ، رطب تويی ، لعبت نوش لب تويی خواجه ی با ادب تويی، بنده ی بي حيا منمکعبه تويی ، صنم تويی، دير تويی، حرم تويی، دلبر محترم تويی ، عاشق بينوا منمشاهد شوخ دلربا گفت به سوی من بيا رسته ز کبر و از ريا ، مظهر کبريا منم طاهره خاک پای تو ، مست می لقای تومنتظر عطای تو ، معترف خطا منمطاهره قرة العین/ خواننده هوشمند عقیلی

برچسب: نویسنده: نگین کریمی تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 19:35

یک چشم هم بس بود برای ویرانی دنیا؛

سراپا چشم اگر کم بود برای لحظه ای نگاه..

عنوان از آهنگ بی تابانه علی زند وکیلی

برچسب: نویسنده: نگین کریمی تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 19:35

برمیگشت از شهری که غریبکُش است.. از شهری که شاید مهربانی را انداخته به فردا.. فردایی که دیر است، فردایی که خیلی دیر است؛ برای نامهربانی حتی، برای هرچه دیر است فردا. برمیگشت و من وسعت پیش رو را با خطوط ممتد و بریده، با یک لیوان چای داغ از دست یک همدیار با مرام که تمام خستگیام را از تنم بیرون کرد، نقش میزدم.. نقش میزدم کوه را به عصیان روندهی جاده.. نقش میزدم خاک را با بوی خنک عصر، با نورهای جامانده بر کف جاده.. نقش میزدم با مهربانی آدمهایی که امروز مهرباناند؛ همین امروز، همین لحظه، در همین دیار گل و بلبل..و دوست داشتم راه کش بیاید.. دوست داشتم تمام بشود و نشود.. دوست داشتم. هر چه را که بود دوست داشتم.

برچسب: نویسنده: نگین کریمی تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 19:35

آخر هم برداشتند یه ورق کاغذ چسبوندند پشت شیشه که:" خودسر شده، اشتباه شده، بایست ببخشید.."

آدم به دلش چه طوری حالی کنه که اشتباه شده؟

برداشته شده از رادیو چهرازی

برچسب: نویسنده: نگین کریمی تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 19:35

میایستی یا میچرخی؟ از یک راهی برو. همهاش یک جا ایستادهای؛ همان جا که بودهای. همهاش کنار این علفهای زرد خزانزده، که دورشان میلهی آهنی است. همهاش دور این مجسمه. این مجسمه که نگاهش از هزار سال پیش سوی تو میآید! داستان آذر، ماه آخر پاییز/ در مجموعه داستانی با همین نام/ ابراهیم گلستان

برچسب: نویسنده: نگین کریمی تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 19:35

تشنه و مومن به تشنه موندن؛ غرور اسم دیار ما بود..

ترانه ی شب زده/ زویا زاکاریان

برچسب: نویسنده: نگین کریمی تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 19:35

صفحه بندی